امروز تولد وبلاگمه
يعني يه سال از عمرم گذشت با همه خوبيها وبديهاش ولي سال بدي بود چون عزيزمو از دست دادم![]()
اما دوستاي خوبي مثه شما پيدا كردم![]()
![]()
اين آپ يكم طولانيه
پس با ما باشين![]()
اول شعر
اونم از حافظ جونم![]()
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نكرد
ياد حريف شهر و رفيق سفر نكرد
يا بخت من طريق مروت فروگذاشت
يا او به شاهراه طريقت گذر نكرد
گفتم مگر به گريه دلش مهربان كنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نكرد
شوخي مكن كه مرغ دل بيقرار من
سوداي دام عاشقي از سر بدر نكرد
هر كس كه ديد روي تو بوسيد چشم من
كاري كه كرد ديده ما بي نظر نكرد
من ايستاده تا كنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسيم سحر نكرد
ديدي اي دل كه غم عشق دگر بار چه كرد
چون بشد دلبر و با يار وفادار چه كرد
آه از آن نرگس جادو كه چه بازي انگيخت
آه از آن مست كه با مردم هشيار چه كرد
اشك من رنگ شفق يافت ز بي مهري يار
طالع بي شفقت بين كه درين كار چه كرد
برقي از منزل ليلي بدرخشيد سحر
وه كه با خرمن مجنون دل افگار چه كرد
ساقيا جام مي ام ده كه نگارنده غيب
نيست معلوم كه در پرده اسرار چه كرد
آنكه پر نقش زد اين دايره مينايي
كس ندانست كه در گردش پرگار چه كرد
فكر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
يار ديرينه مبينيد كه با يار چه كرد

حالا يه داستان *عمر محدود و آرزوي نا محدود*
روزي حضرت رسول بشكل مربع وچهار گوشي خطوطي بر روي زمين كشيد،در وسط آن نقطه اي گذاشت؛از اطرافش خطهاي زيادي بمركز نقطه وسط كشيد يك خط از نقطه داخل مربع به طرف خارج رسم كرد و انتهاي آن خط را نامحدود نمود.فرمود ميدانيد اين چه شكلي است عرض كردند خدا و پيغمبرش بهتر ميدانند فرمود اين مربع و چهار گوش محدود،عمر انسان است كه باندازه ي معيني محدود است.نقطه وسط نموادر انسان ميباشد اين خطهاي كوچك كه از اطراف بطرف نقطه(انسان)روي آورده اند امراض و بلاهايي است كه در مدت عمر از چهار طرف به او حمله ميكنند اگر از دست يكي جان بدر برد بدست ديگري ميافتد.بلاخره از آنها خلاصي نخواهد داشت و بوسيله يكي بعمرش خاتمه داده ميشود.آن خط كه از مركز نقطه (انسان)بطور نامحدود خارج ميشود آرزوي اوست كه از مقدار عمرش بسيار تجاوز كرده و انتهايش معلوم نيست.

شمع داني دم مرگ به پروانه چه گفت؟گفت:اي عاشق بيچاره فراموش شوي،سوخت پروانه ولي خوب جوابش داد و گفت:طولي نكشد تو نيز خاموش شوي.![]()
ولي جواب خوبي داده![]()
![]()
خوب بسه ديگه خداحافظ


