از بود خود چه دیدم مگر بلا و عنا؟و از بود تو همه عطاست و وفا!
ای به بر پیدا و به کرم هویدا! نا کرده گیر کرده رهی.
و آن کن که از تو سزا.
الهی!
ضعیفان را پناهی،قاصدان را بر سر راهی،
مومنان را گواهی، چه بود که افزایی و نکاهی؟
الهی!
نمی توانیم که این کار بی تو به سر بریم.
نه زهره ی آن داریم که از تو به سر بریم.
هر گه که پنداریم که رسیدیم، از حیرت شمار با سر بریم.


کریما
گرفتار آن دردم که تو درمان آنی،
بنده ی آن ثنایم ، که تو سزای آنی، من در تو چه دانم؟ تو دانی!
تو آنی که گفتی که من آنم!آنی

خدایا تو که میدونی چقدر دوستش دارم پس ازم نگیرش![]()
اگه می خوای اونو ببریش منم ببر چون طاقت دوریشو ندارم
...............................................![]()
الهي
پسنديدگان تو را به تو جستند بپيوستند نا پسنديدگان تو را به خود جستند بگسستند نه او كه پيوست به شكر رسيد نه او كه بگسست به عذر رسيد.
اي برساننده در خود و رساننده به خود برسانم كه كس نرسيد به خود.
الهي
اين همه نواخت از تو بهره ي ماست كه در هر نفسي چندين سوز و نور عنايت تو پيداست. چون تو مولي كه راست؟ و چون تو دوست كجاست؟
و به آن صفت كه تويي خود جز اين نه رواست.
خداوندا
نثار دل من اميد توست! بهار جان من در مرغزار وصال توست!


