تبليغاتX
آتشي از عشق در جان برفروز
ماستها را کیسه کردند

اصطلاح بالا کنايه از: جا خوردن، ترسيدن، از تهديد کسي غلاف کردن و دم در کشيدن و يا دست از کار خود برداشتن است.

في المثل گفته مي شود:«فلاني چون سنبه را پرزور ديد ماستها را کيسه کرد.» يا به عبارت ديگر به محض اينکه صداي مدير يا ناظم بلند شد بچه ها ماستها را کيسه کردند و غيره...

اکنون ببينيم وقتي که ماست داخل کيسه مي شود چه ارتباطي با ترس و تسليم و جا خوردگي پيدا مي کند.

ژنرال کريمخان ملقب به مختارالسلطنه سردار منصوب در اواخر سلطنت ناصرالدين شاه قاجار مدتي رييس فوج فتحيۀ اصفهان بود و زير نظر ظل السلطان فرزند ارشد ناصرالدين شاه انجام وظيفه مي کرد. پارک مختارالسلطنه در اصفهان که اکنون گويا محل کنسولگري انگليس است به او تعلق داشته است.

مختارالسلطنه پس از چندي از اصفهان به تهران آمد و به علت ناامني و گراني که در تهران بروز کرده بود حسب الامر ناصرالدين شاه حکومت پايتخت را برعهده گرفت.در آن زمان که هنوز اصول دموکراسي در ايران برقرار نشده و شهرداري (بلديه) وجود نداشته است حکام وقت با اختيارات تامه و کليۀ امور و شئون قلمرو حکومتي من جمله امر خوار بار و تثبيت نرخها و قيمتها نظارت کامله داشته اند و محتکران و گرانفروشان را شديداً مجازات مي کردند.

گدايان و بيکاره ها در زمان حکومت مختارالسلطنه به سبب گراني و نابساماني شهر ضمن عبور از کنار دکانها چيزي برمي داشتند و به اصطلاح ناخونک مي زدند. مختارالسطنه براي جلوگيري از اين بي نظمي دستور داد گوش چند نفر از گدايان متجاوز و ناخونک زن را با ميخهاي کوچک به درخت نارون در کوچه ها و خيابان هاي تهران ميخکوب کردند و بدين وسيله از گدايان و بيکاره ها دفع شر و رفع مزاحمت شد.

روزي به مختارالسلطنه اطلاع داده اند که نرخ ماست در تهران خيلي گران شده طبقات پايين را از اين مادۀ غذايي که ارزانترين چاشني و قاتق نان آنهاست نمي توانند استفاده کنند. مختارالسلطنه اوامر و دستورات غلاظ و شداد صادر کرد و ماست فروشان را از گرانفروشي برحذر داشت.

چون چندي بدين منوال گذشت براي اطمينان خاطر شخصاً با قيافۀ ناشناخته و متنکر به يکي از دکانهاي لبنيات فروشي رفت و مقداري ماست خواست.

ماستفروش که مختارالسلطنه را نشناخته و فقط نامش را شنيده بود پرسيد:«چه جور ماست مي خواهي؟» مختارالسلطنه گفت:«مگر چند جور ماست داريم؟» ماست فروش جواب داد:«معلوم مي شود تازه به تهران آمدي و نمي داني که دو جور ماست داريم: يکي ماست معمولي، ديگري ماست مختارالسلطنه!»

مختارالسلطنه با حيرت و شگفتي از ترکيب و خاصيت اين دو نوع ماست پرسيد. ماست فروش گفت:«ماست معمولي همان ماستي است که از شير مي گيرند و بدون آنکه آب داخلش کنيم تا قبل از حکومت مختارالسلطنه با هر قيمتي که دلمان مي خواست به مشتري مي فروختيم. الان هم در پستوي دکان از آن ماست موجود دارم که اگر مايل باشيد مي توانيد ببينيد و البته به قيمتي که برايم صرف مي کند بخريد! اما ماست مختارالسلطنه همين تغار دوغ است که در جلوي دکان و مقابل چشم شما قرار دارد و از يک ثلث ماست و دو ثلث آب ترکيب شده است! از آنجايي که اين ماست را به نرخ مختارالسلطنه مي فروشيم به اين جهت ما لبنيات فروشها اين جور ماست را ماست مختارالسلطنه لقب داده ايم! حالا از کدام ماست مي خواهي؟ اين يا آن؟!»

مختارالسلطنه که تا آن موقع خونسرديش را حفظ کرده بود بيش از اين طاقت نياورده به فراشان حکومتي که دورادور شاهد صحنه و گوش به فرمان خان حاکم بودند امر کرد ماست فروش را جلوي دکانش به طور وارونه آويزان کردند و بند تنبانش را محکم بستند. سپس طغار دوغ را از بالا داخل دو لنگۀ شلوارش سرازير کردند و شلوار را از بالا به مچ پاهايش بستند. بعد از آنکه فرمانش اجرا شد آن گاه رو به ماست فروش کرد و گفت:«آنقدر بايد به اين شکل آويزان باشي تا تمام آبهايي که داخل اين ماست کردي از خشتک تو خارج شود و لباسها و سر صورت ترا آلوده کند تا ديگر جرأت نکني آب داخل ماست بکني!»

چون ساير لبنيات فروشها از مجازات شديد مختارالسلطنه نسبت به ماست فروش ياد شده آگاه گرديدند همه و همه ماستها را کيسه کردند تا آبهايي که داخلش کرده بودند خارج شود و مثل همکارشان گرفتار قهر و غضب مختارالسلطنه نشوند.

آري، عبارت مثلي ماستها را کيسه کرد از آن تاريخ يعني يک صد سال قبل ضرب المثل شد و در موارد مشابه که حاکي از ترس و تسليم و جاخوردگي باشد مجازاً مورد استفاده قرار مي گيرد.

+write inنوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت20:30توسطby آسيه asieh |
مناجات6و رباعی

 پيشاپيش حلول ماه مبارك رمضان رو تبريك ميگم

الهی!

چند خوانی و رانی؟بگداختم در آرزوی روزی که در آن روز،تو ماني!

تا كِي افكَني و برگيري؟

اين چه وعداست بدين درازي و اين ديري؟

شب تاريك و سنگستان و مو مست

قدح از دست مو افتاد و نشكست

نگه دارنده اش نيكو نگه داشت

و گرنه صد قدح نفتاده بشكست

the night was dark and the way stony and i was drunk;

the bowl fell from my hand and was not broken.

It was the Holder of it that saved it from damage;

otherwise many bowls get broken without falling.

مو=من

نفتاده=نيفتاده

عزيزا كاسه چشمم سرايت

ميان هر دو چشمم خاك پايت

از آن ترسم كه غافل پا نهي باز

نشيند خار مژگانم به پايت

O dear one,may my eye's socket be your abode

and the dust of your feet be between my eyes!

my only fear is that in stepping on my eyes,unknowingly

the thorn of the eyelashes might hurt your feet.

+write inنوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت23:1توسطby آسيه asieh |
من برگشتم
سلام دوستان خوبین؟

ممنون از تموم کسایی که تو این مدت واسم کامنت گذاشتن امیدوارم بتونم جبران کنم

the trapdoors
we like two trapdoors face to face
Aware of each other words.
Every day greating and question and laugh,
Every day appointment of coming day.
The life as mirror of heaven, but...ah
More than night and day's Tier and short's Dey
However, my heart is broken and fatigued,
Because one of trapdoors is close.

no sun performs enchant,no moon performs magic,

curse to journey because whatever happen he does.

آقاي حسين اسديان كه پرسيده بودين معني عشق رو ميدونم يا نه؟بايد بگم كه من به عشقي كه معشوقش خدا باشه اعتقاد دارم.همين.

 

 

+write inنوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت20:43توسطby آسيه asieh |
MISS U
پيداست هنوز شقايق نشدي ... زنداني زندان دقايق نشدي ... وقتي که مرا از دل خود مي راني ... يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي ... زرد است که لبريز حقايق شده است ...تلخ است که با درد موافق شده است .. . شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي ... پاييز بهاريست که عاشق شده است

                                    

سلام بچه ها خوبین؟ دلم واستون خیلی تنگ شده بود.از همتون معذرت میخوام که چند وقته به وبلاگاتون سر نمیزنم اومدم وبلاگمو آپ کنم تا بگم هنوزم دوستتون دارم و به فکرتون هستم

اولش میخواستم یه شعر دیگه بزارم قسمت نبود

راستی از همینجا به اون کسی که میدونم هنوزم میاد و وبلاگمو میبینه بگم این رسمش نیست که دوستتو تنها بزاری (بچه)اسمتم گفتم تا بقیه به خودشون نگیرنیا اینجا نظر بده یا واسم آف بزار امیدوارم هر جا هستی خوشبخت بشی

برم درس بخونم مثلا کنکور دارم دعا کنین قبول شم

 

+write inنوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت14:29توسطby آسيه asieh |